خديجه مقدم
وقتي مصاحبة سركار خانم زهرا مشير، مديركل امور بانوان شهرداري تهران و همسر آقاي محمدباقر قاليباف شهردار محترم تهران، را در شمارة 147 مجلة وزين زنان مطالعه كردم، بهعنوان كسي كه حداقل به مدت 10 سال با شهرداري تهران در 8 منطقة مختلف (مناطق 2، 6، 7، 8، 12، 15، 19، 20) در حوزههاي مختلف محيطزيست، كودكان و زنان به صورت داوطلبانه همكاري كرده است، بر آن شدم كه مطلبي بنويسم و دليل تأسف خود را توضيح دهم.
خانم مشير! 10 سال پيش وقتي به مناطق مختلف شهرداري تهران مراجعه ميكردم و طرحهاي زيستمحيطي، فقرزدايي و توانمندسازي زنان را ارائه ميدادم، گوش كسي بدهكار نبود. آقايان ميگفتند كه مسائل زنان ارتباطي به شهرداري ندارد و شما بايد به كميتة امداد و بهزيستي مراجعه كنيد. اما من و ساير كنشگران اجتماعي، با صبوري و تلاش مستمر، ثابت كرديم كه اگر كمي ديد بازتري داشته باشيم، خيلي از مسائل مثل كودكان كار، بيخانمانان، دختران خياباني، و معتادان ميتواند به شهرداري هم مربوط شود.
محلها و مكانهاي بلااستفاده و مخروبة شهرداري را شناسايي ميكرديم و درخواست تحويل مكان را براي بازسازي ميداديم. در بسياري از موارد هم موفق شديم مكانهاي متروكهاي را كه مأمن معتادان بيپناه شده بود به كمك شهرداري قابل استفاده و طرحهايمان را اجرا كنيم. طرح خانههاي اشتغال زنان يكي از اين طرحها بود كه با اولويت زنان خودسرپرست و زنان سرپرست خانوار طراحي شده بود. پس از شناسايي اين عزيزان در هر محله با كمك مسجد محل، بهزيستي، انجمنهاي اوليا و مربيان، محافل مذهبي محله و شهرداري، آنان سازماندهي ميشدند و پس از كسب مهارتهاي زندگي و مهارتهاي شغلي در رشتة مورد علاقة خود، به كمك ادارة تعاون، يك تعاوني زنان تشكيل ميدادند و به كار و تلاش مشغول ميشدند.
حتي در جاهايي كه شهرداري مكان مناسبي نداشت، مثل شاتَره در شهرستان اسلامشهر، با تلاش و پيگيري مستمر ما، از ادارة تعاون استان تهران و شهرداري اسلامشهر و مركز امور مشاركت زنان مبلغي براي رهن و اجارة محل كار به تعاوني زنان شاتره پرداخت شد و اين زنان هماكنون نيز مشغول به كار هستند. بالاخره بحث كارآفريني و خانههاي اشتغال زنان سرپرست خانوار در شهرداريهاي مناطق مختلف به صورت يك امتياز ويژه درآمد و مسابقهاي براي راهاندازي چنين مكانهايي شروع شد و مركزي با عنوان مركز امور بانوان شكل گرفت كه بعد به ادارة كل امور بانوان تبديل شد و اينك شما مديركل آن هستيد.
به قول شما، آقايان با ديد مردانه به قضايا نگاه ميكردند و با استفادة ابزاري از اين مكانها به تبليغات مشغول بودند و به تعهدات و وعدههاي خود عمل نميكردند تا اينكه شما پست مديركل امور بانوان شهرداري را نصيب خود كرديد و ما خوشحال از اينكه با ديدي زنانه مشكلات را حل خواهيد كرد. ولي ببينيم چه كرديد. شهرداريها امكاناتي را كه در اختيار زنان قرار داده بودند بازپس گرفتند و عدة زيادي از زنان بيكار شدند و از شما هيچ حمايتي ديده نشد.
براي نمونه، فقط يك مورد را براي اطلاع شما و خوانندگان محترم مجلة زنان ذكر ميكنم و حاضرم نمونههاي ديگر را هم اگر صلاح بدانيد در فرصتهاي ديگر به عرض برسانم. ما شما را پس از تصدي سمتتان به خانة اشتغال بانوان كيانشهر دعوت كرديم و شما لطف كرديد و همراه معاونتان تشريف آورديد. در آنجا، 30 زن كارگر سرپرست خانوار به دادخواهي نشسته بودند. از نزديك با زنان محروم كيانشهر آشنا شديد و دردها و خواستهها يك به يك گفته شد. مشكل اصلي اين بود كه شهرداري بعد از سه سال، قرارداد با تعاوني زنان كيانشهر را تمديد نميكرد و به بهانههاي مختلف ميخواست مكان مخروبهاي را كه اينك آباد شده و به مرحلة بهرهبرداري و سوددهي رسيده بود بازپس بگيرد. اين مسائل بهتفصيل به عرض شما رسيد و از شما درخواست شد كه با توجه به مسئوليتي كه به عهده گرفتهايد، در جهت حل اين مشكل كمك كنيد. اما واقعاً چه كرديد؟
خانم مشير! آخرين پيغامي كه از شما دريافت كردم اين بود كه مدتي اين خانمها استفاده كردهاند، حالا تخليه كنند تا عدهاي ديگر استفاده بكنند و طرح كوثر را مطرح كرديد. من در حضور خودتان، طرح را غيركارشناسانه و ناپايدار ارزيابي كردم كه خود شما نيز تا حدودي پذيرفتيد ولي براي اطمينان خاطر شما از حسن نيت بنده، قبول كردم كه طرح را با همان نيروها، يعني زنان محله، زناني كه شب و روز براي آباداني آنجا زحمت كشيده بودند، اجرا كنيد اما هيچگونه پاسخي نداديد. حتي از شما يك تأييديه براي مديران شهرداري منطقة 15درخواست كرديم كه مرحمت نكرديد و شهرداري با شكايت و حكم جلب و رأي دادگاه بالاخره مكان را گرفت. ميتوانستيم محل را به خاطر سرقفلي ايجادشده ترك نكنيم، ولي از آنجايي كه قول و وعدة محل ديگري را به تعاوني زنان سبز كيانشهر داده بودند و ادارة اماكن هم به علت نداشتن قرارداد و مجوز مكان را پلمب كرده بود، مكان تحول داده شد تا حداقل ديگران از بيتالمال استفاده كنند. ولي االان بيش از يك سال است كه هيچ مرد و زني از آن مكان استفاده نكرده و بهزودي به مخروبهاي تبديل خواهد شد.
البته زنان كيانشهر به پيگيريهاي خود ادامه ميدهند ولي واقعاً پاسخ شما به كساني كه ديگر آهي ندارند تا با ناله سودا كنند چيست؟ لطفاً بهجاي اينكه ساكت و آرام در دفتر خود در خيابان بهشت بنشينيد و بدون دريافت دستمزد، مسئوليت بدين سنگيني را به عهده بگيريد، از امكانات موجود شهرداري به نفع خانوادههاي محروم استفاده كنيد.
من بهعنوان يك شهروند مسئول ايراني از شما ميخواهم از حق و حقوق خود و زنان ديگر نگذريد و حداقل تلاش كنيد مراكزي كه قبل از انتصاب شما فعاليتهاي چشمگيري داشتهاند تعطيل نشوند و بهجاي دادن بن ماهانة شهروند و سبد خانوار به زنان سرپرست خانوار، فرهنگ توسعة كار را جانشين صدقه كنيد.
زنان ما توانمندند و فقط بايد به اين خودباوري برسند، و من بهعنوان يك فمينيست كاري جز ايجاد و تقويت خودباوري در زنان و تشويق آنان به مشاركت در تعيين سرنوشتشان نميكردم و نميكنم.
شما ميگوييد فمينيستها جايي در شهرداري ندارند. مگر فمينيستهاي ايراني چه ميگويند و چه ميخواهند؟ فمينيستهاي راديكال امريكا و اروپا كه به شهرداري تهران مراجعه نخواهند كرد. واقعبين باشيد! احتياجي نيست كه دكتراي جامعهشناسي، روانشناسي و حقوق داشته باشيم تا بدانيم قوانين تبعيضآميز چه تأثيري در زندگي زنان و جامعه گذاشته است. خواستههاي حداقلي زنان ايراني در كتابچة «كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيضآميز» كه شما از آن مطلع هستيد نوشته شده. لطفاً مطالعه كنيد تا ببينيد قوانين تبعيضآميز چگونه خانوادهها را متلاشي ميكند.
شما در مصاحبهتان فرمودهايد: «سير فمينيسم را اگر بررسي كنيد ميبينيد كه چيزي عايد زن نميكند.» هيچ ميدانيد كه اگر تلاش فمينيستهاي ايران در صد سال اخير نبود، الان من و شما زناني بيسواد در كنج خانه بوديم؟
اميدوارم همة ما با مطالعه و تلاش، دانش و تجربة لازم را بهدست آوريم و در كنار هم رشد كنيم و همواره سربلند و سرافراز باشيم.■
منبع: سايت زنان
نمایش پستها با برچسب *ـ فمينيسم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب *ـ فمينيسم. نمایش همه پستها
شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۶
جمعه، آبان ۰۴، ۱۳۸۶
پروین پایدار، صدایی که می ماند!
نیره توحیدی

شاید کنشگران و فعالین جوانتر جنبش زنان، بخصوص فمینیست های نسل پنجم ما، امروز اهمیت نقش پروین پایدار و امثال او را در جنبش کنونی زنان درک نکنند چرا که در بطن و متن سالهای بلافصل پیش و پس از انقلاب نزیسته اند.
شاید باید به آن ها یادآوری کرد که چگونه در دهه های 50 و 60 خورشیدی (برابر با هفتاد و هشتاد میلادی)، محافل روشنفکری و گروه های سیاسی تحول طلب در ایران و بسیاری کشورهای دیگر "جهان سوم" تحت تأثیر و دنباله رو ایدئولوژی ها و گفتمان های انقلابی و قهرآمیز اعم از سکولار (امثال مارکسیسم – لنینیسم و مائوئیسم) و دینی (از جمله اسلام گرایی سوسیالیستی و بنیادگرایی اسلامی) قرار داشتند و گرایش غالب مبارزات آن دوره، ضدیت با امپریالیسم با انگیزه عدالت خواهی اجتماعی و طبقاتی بود و نه لزوماً آزادیخواهی و دموکراسی. همه چیز، از جمله فمینیسم که تازه توجه چپ های مارکسیست را نیز جلب کرده بود با معیارهای "پرولتری" از سوی آنان و با معیارهای اسلام گرایانه و ضد امپریالیستی (و البته در اصل ضد غربی) از سوی بنیادگرایان، مورد ارزیابی قرار می گرفت و معمولاً نفی و طرد می شد.
تازه همزمان با فروپاشی شوروی سوسیالیستی در دهه 90 میلادی (70 خورشیدی) و بعد از آن بود که موج سوم دموکراسی به منطقه ما نیز سرایت کرد. وقتی انقلاب 1979 (1357) به جای آزادی و عدالت موعود، دیکتاتوری سلطنتی را با یک نظام بسته دینی جایگزین کرد، به تدریج خیلی ها از ایدئولوژی های انقلابی گرا، مکتب پرستی و مذهب پرستی جزم گرایانه و قشری دست کشیدند و رسیدن به آزادی و عدالت را از طریق دموکراسی و روش های اصلاحی مسالمت آمیز و قانونی و بر مبنای اصول جهان شمول حقوق بشر از جمله حقوق زنان جستجو کردند. اما موانع زیادی بر سر راه ترویج، گسترش و غلبه این نگرش دموکراسی خواهانه وجود داشته است. از جمله اینکه در دهه اول بعد از انقلاب هر قدر حکومت اسلامی به طرف تمامیت خواهی و تک صدایی پیش رفت، شکاف و صف بندی های نظری و فرهنگی میان گروه های اجتماعی سنتی، مذهبی و اسلام گرا از یک سو و گروه های سکولار، لائیک و تجدد گرا از سوی دیگر، سیاسی تر، فاصله دارتر و حتا خصمانه تر شد. همزمان با این روند، حقوق زنان و آزادیهای مدنی در رأس قربانیان قوانین و سیاست هایی قرار گرفت که نتیجه اتحاد بین اسلام گرایان انقلابی، روحانیت سنتی و قشرهای محافظه کار و پدر سالار جامعه بود. لذا تعجبی ندارد که اولین نمایش های اعتراضی وسیع خیابانی و مخالفت ها و مقاومت ها در مقابل حکومت جدید از طرف زنان طبقه متوسط، حرفه مند و مدرن شهری صورت گرفت. هر قدر رژیم با نام اسلام، جنسیت گرایی آشکارتر و افراطی تری از خود به نمایش گذاشت و عملاً به سوی آپارتاید جنسی حرکت کرد، در صفوف زنان نیز شکاف و صف بندی اسلامی و سکولار و حتی ضد اسلامی بارزتر گردید. و البته این زنان غیراسلامی و سکولار بودند که سرکوب و به حاشیه رانده شدند.
ادامه مطلب ...

شاید کنشگران و فعالین جوانتر جنبش زنان، بخصوص فمینیست های نسل پنجم ما، امروز اهمیت نقش پروین پایدار و امثال او را در جنبش کنونی زنان درک نکنند چرا که در بطن و متن سالهای بلافصل پیش و پس از انقلاب نزیسته اند.
شاید باید به آن ها یادآوری کرد که چگونه در دهه های 50 و 60 خورشیدی (برابر با هفتاد و هشتاد میلادی)، محافل روشنفکری و گروه های سیاسی تحول طلب در ایران و بسیاری کشورهای دیگر "جهان سوم" تحت تأثیر و دنباله رو ایدئولوژی ها و گفتمان های انقلابی و قهرآمیز اعم از سکولار (امثال مارکسیسم – لنینیسم و مائوئیسم) و دینی (از جمله اسلام گرایی سوسیالیستی و بنیادگرایی اسلامی) قرار داشتند و گرایش غالب مبارزات آن دوره، ضدیت با امپریالیسم با انگیزه عدالت خواهی اجتماعی و طبقاتی بود و نه لزوماً آزادیخواهی و دموکراسی. همه چیز، از جمله فمینیسم که تازه توجه چپ های مارکسیست را نیز جلب کرده بود با معیارهای "پرولتری" از سوی آنان و با معیارهای اسلام گرایانه و ضد امپریالیستی (و البته در اصل ضد غربی) از سوی بنیادگرایان، مورد ارزیابی قرار می گرفت و معمولاً نفی و طرد می شد.
تازه همزمان با فروپاشی شوروی سوسیالیستی در دهه 90 میلادی (70 خورشیدی) و بعد از آن بود که موج سوم دموکراسی به منطقه ما نیز سرایت کرد. وقتی انقلاب 1979 (1357) به جای آزادی و عدالت موعود، دیکتاتوری سلطنتی را با یک نظام بسته دینی جایگزین کرد، به تدریج خیلی ها از ایدئولوژی های انقلابی گرا، مکتب پرستی و مذهب پرستی جزم گرایانه و قشری دست کشیدند و رسیدن به آزادی و عدالت را از طریق دموکراسی و روش های اصلاحی مسالمت آمیز و قانونی و بر مبنای اصول جهان شمول حقوق بشر از جمله حقوق زنان جستجو کردند. اما موانع زیادی بر سر راه ترویج، گسترش و غلبه این نگرش دموکراسی خواهانه وجود داشته است. از جمله اینکه در دهه اول بعد از انقلاب هر قدر حکومت اسلامی به طرف تمامیت خواهی و تک صدایی پیش رفت، شکاف و صف بندی های نظری و فرهنگی میان گروه های اجتماعی سنتی، مذهبی و اسلام گرا از یک سو و گروه های سکولار، لائیک و تجدد گرا از سوی دیگر، سیاسی تر، فاصله دارتر و حتا خصمانه تر شد. همزمان با این روند، حقوق زنان و آزادیهای مدنی در رأس قربانیان قوانین و سیاست هایی قرار گرفت که نتیجه اتحاد بین اسلام گرایان انقلابی، روحانیت سنتی و قشرهای محافظه کار و پدر سالار جامعه بود. لذا تعجبی ندارد که اولین نمایش های اعتراضی وسیع خیابانی و مخالفت ها و مقاومت ها در مقابل حکومت جدید از طرف زنان طبقه متوسط، حرفه مند و مدرن شهری صورت گرفت. هر قدر رژیم با نام اسلام، جنسیت گرایی آشکارتر و افراطی تری از خود به نمایش گذاشت و عملاً به سوی آپارتاید جنسی حرکت کرد، در صفوف زنان نیز شکاف و صف بندی اسلامی و سکولار و حتی ضد اسلامی بارزتر گردید. و البته این زنان غیراسلامی و سکولار بودند که سرکوب و به حاشیه رانده شدند.
ادامه مطلب ...
جمعه، مهر ۲۰، ۱۳۸۶
فمینیسم اسلامی چه می گوید؟
مارگوت بدران / ترجمه از ناهيد کشاورز
فمینیسم اسلامی گفتمان و عملی است که از درون به یک پارادایم اسلامی متصل است. فمینیسم اسلامی فهم و قدرتش را از قرآن میگیرد و در جستجوی حقوق و عدالت برای زنان و مردان در تمامیت وجودشان است. این[ فمینیسم] به شدت توسط برخی مورد اعتراض قرار گرفته و توسط برخی دیگر با شور و شوق حمایت شده است.
بدفهمی بسیار، معرفیهای اشتباه و احمقانه، حول فمینیسم اسلامی وجود دارد. این فمینیسم جدید امیدها و ترسهای بسیاری را باعث شده است.چه کسی فمینیسم اسلامی را به وجود آورده، به چه دلیل و با چه هدفی؟
اصطلاح فمینیسم اسلامی طی سالهای دهه 1990 در چندین منطقه جهان، شروع به پیدا شدن کرد. مهم است که بین فمینیسم اسلامی به عنوان پروژه ای توضیحی- تحلیلی و فمینیسم اسلامی همچون اصطلاحی هویت بخش، تمایز قائل شویم. برخی از مسلمانان، فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه خود برای ارتقاء و تحول اعمال تجویز شده در قرآن براساس برابری جنسی و عدالت اجتماعی، توصیف میکنند. برخی ترجیح میدهند فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه اسلامی قرائت مجدد قرآن ، توصیف کنند. همچون قرائتی متمرکز بر زنان متن مقدس یا همچون فعالیتی آکادمیک.
ادامه مطلب ...
فمینیسم اسلامی گفتمان و عملی است که از درون به یک پارادایم اسلامی متصل است. فمینیسم اسلامی فهم و قدرتش را از قرآن میگیرد و در جستجوی حقوق و عدالت برای زنان و مردان در تمامیت وجودشان است. این[ فمینیسم] به شدت توسط برخی مورد اعتراض قرار گرفته و توسط برخی دیگر با شور و شوق حمایت شده است.
بدفهمی بسیار، معرفیهای اشتباه و احمقانه، حول فمینیسم اسلامی وجود دارد. این فمینیسم جدید امیدها و ترسهای بسیاری را باعث شده است.چه کسی فمینیسم اسلامی را به وجود آورده، به چه دلیل و با چه هدفی؟
اصطلاح فمینیسم اسلامی طی سالهای دهه 1990 در چندین منطقه جهان، شروع به پیدا شدن کرد. مهم است که بین فمینیسم اسلامی به عنوان پروژه ای توضیحی- تحلیلی و فمینیسم اسلامی همچون اصطلاحی هویت بخش، تمایز قائل شویم. برخی از مسلمانان، فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه خود برای ارتقاء و تحول اعمال تجویز شده در قرآن براساس برابری جنسی و عدالت اجتماعی، توصیف میکنند. برخی ترجیح میدهند فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه اسلامی قرائت مجدد قرآن ، توصیف کنند. همچون قرائتی متمرکز بر زنان متن مقدس یا همچون فعالیتی آکادمیک.
ادامه مطلب ...
یکشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۶
زنان ایرانی همواره برای من یک نمونهاند

فادلا آمرا در گفت و گو با شهلا شفيق
فادلا آمرا رهبر جنبش " نه هرزه و نه فرمانبردار":
جنبش يک ميليون امضا حرکتی بسيار برانگيزاننده ست و به ما نیز قوت قلب میدهد
در سال 2002 بر پائی جنبش " نه هرزه و نه فرودست " نام فادلا آمرا را در فرانسه شهره کرد. اين کارزار بی سابقه توجه افکار عمومی را به خشونت هائی که دختران و زنان در محل های فقير مهاجر نشين قربانی آن هستند جلب می کند . امروز اين جنبش دامنه فعاليت خود برای آزادی و برابری زنان را به خارج از مرزهای فرانسه گسترش داده است.
***
ما از هر مبارزهای در جهت آزادی فرد، و به ویژه آزادی زنان حمایت می کنيم. بعلاوه ما نیازمند بهره گرفتن از مبارزات فمینیستهایی هستيم که از کشورهائی چون مراکش، الجزایر، خاورمیانه و ایران میآیند. امروزهمبستگی هر چه بیشتر با مبارزات زنان در این کشورها و انعکاس مبارزات فمینیستی موجود برای آزادی و برابری بسیارمهم است.... *به نظر من میان بن لادن و بوش، راه سومی هم موجود است. بدون این که بخواهم این دو را در یک ردیف قرار بدهم، معتقدم که راه سوم، راه پیشرفت و ارتقا آگاهیست و من خودم را در این راه میبینم...
ادامه مطلب
شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۶
"نبویا موسی"، فمینیستی که او را کمتر میشناسیم
نويسنده: فرناز سيفی

"پسرهای دبیرستانی محله های داراب الگمامیز و سبتیاه همه با تراموا به دبیرستان می رفتند. تراموای این مسیر محل نشستن برای زنهای تنها نداشت، به همین خاطر در همان اولین روز دبیرستان برادرم همراه من آمد. در انتهای تراموا بی صدا نشستیم تا توجه کسی به من جلب نشود. حرف های پسرها را اما می شنیدم، مثل تف تو صورتم پرتاب می شد. داشتند از این دختر جلف می گفتند؛ همین دختر خودنمایی که جرات کرده است برای اولین بار در تاریخ مصر تلاش کند و با سماجت اسمش را در دبیرستان بنویسد و حالا قرار است هم کلاسی و هم مدرسه ای آنها شود. می گفتند دختره جلف حتمن به این خاطر به دبیرستان پسرها آمده که لوندی و عشوه گری کند. یکی از پسرها گفت اگر این دختره فقط در یک درس نمره مردود بگیرد، قسم می خورد جلو چشم همه او را لت و پار کند. به مخیله هیچ کدامشان نمی رسید این دختری که جرات کرده است و مبارزه تا اولین زنی در مصر باشد که وارد دبیرستان می شود، همین دختر ریز جثه آرامی است که با برادرش انتهای تراموا نشسته است."
می توان مدعی شد که آموزش و سوادآموزی زنان و دختران در مصر وام دار هیچ کس به اندازه "نبویا موسی"، دختر ریز جثه ای که مبارزه کرد تا سد حضور دختران در دبیرستان ها را بشکند، نیست. "نبویا موسی" در سال 1886 در روستایی در قسمت شرقی مصر متولد شد.
ادامه مطلب

"پسرهای دبیرستانی محله های داراب الگمامیز و سبتیاه همه با تراموا به دبیرستان می رفتند. تراموای این مسیر محل نشستن برای زنهای تنها نداشت، به همین خاطر در همان اولین روز دبیرستان برادرم همراه من آمد. در انتهای تراموا بی صدا نشستیم تا توجه کسی به من جلب نشود. حرف های پسرها را اما می شنیدم، مثل تف تو صورتم پرتاب می شد. داشتند از این دختر جلف می گفتند؛ همین دختر خودنمایی که جرات کرده است برای اولین بار در تاریخ مصر تلاش کند و با سماجت اسمش را در دبیرستان بنویسد و حالا قرار است هم کلاسی و هم مدرسه ای آنها شود. می گفتند دختره جلف حتمن به این خاطر به دبیرستان پسرها آمده که لوندی و عشوه گری کند. یکی از پسرها گفت اگر این دختره فقط در یک درس نمره مردود بگیرد، قسم می خورد جلو چشم همه او را لت و پار کند. به مخیله هیچ کدامشان نمی رسید این دختری که جرات کرده است و مبارزه تا اولین زنی در مصر باشد که وارد دبیرستان می شود، همین دختر ریز جثه آرامی است که با برادرش انتهای تراموا نشسته است."
می توان مدعی شد که آموزش و سوادآموزی زنان و دختران در مصر وام دار هیچ کس به اندازه "نبویا موسی"، دختر ریز جثه ای که مبارزه کرد تا سد حضور دختران در دبیرستان ها را بشکند، نیست. "نبویا موسی" در سال 1886 در روستایی در قسمت شرقی مصر متولد شد.
ادامه مطلب
شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۶
فمينيسم اورژانس

شهلا شفیق، نويسنده، پژوهشگر، در فرانسه زندگی می کند . فعاليت شغلی اش در زمينه ی پذيرش و ادغام مهاجران در فرانسه است. در کنار آن می نويسد و تاکنون سه جستار و يک مجموعه داستان به زبان فرانسه و دوجستار و دو مجموعه قصه به فارسی به چاپ داده است. در همراهی با جنبش فمينيستی در فرانسه و نيز با زنان ايرانی در خارج از کشور در حد توان مشارکت کرده است. درحال حاضر دو سال است که درگير جنگی فرساينده برای نوشتن و پايان بردن زمانی است . جستاری که از سالی پيش آغاز کرداست . شهلا شفیق از جمله سخنرانان سمینار زنان در فرانکفورت بود او از جمله کسانی بود که با شوق و اشتیاق از جنبش یک میلیون امضاء و حمایت از آن سخن می گفت:
می دانيد که من از این جنبش با شوق حمایت می کنم. به گمان من اين حرکت نقطه عطفی ست در تاریخ مبارزاتی زنان در کشور ما در بيست و چند ساله اخير. به اين دلیل بسیار مشخص که برای اولین بار اين جنبش از بن بست بحث هایی بر سر اینکه آیا باید در این چارچوپ قانون اساسی بمانیم يا خير و غیره و غيره بيرون می جهد و با تکيه بر تجربه عملی و نظری اين سال ها راه خود را، با ارجاع به ارزش های برابری خواهانه، در روی آوری به گفت و گو با زنان و مردان و جلب آرای آنان جستجو می کند. این حرکت هوشمندانه حاصل خلاقيت زنانی ست که با در گذشتن از مرز های بسته هويتی می گويند ما مجبور نیستیم به عنوان انسان خود را در هيچ چهار چوب نابرابری محدود کنيم و در مقابل تبعيضات سر فرود آوريم ، بنابر این با تکيه به دستاوردهای بشری که در کنوانسيون های جهانی متبلور است و ايران امضا کننده آن است حقوق برابر خود را خواستار می شويم. اما وقتی به زمينه ی تاريخی اجتماعی به تصويب رسيدن اين کنوانسيون ها توجه می کنيم می بینیم که این اسناد در حقیقت حاصل مبارزات آزادی خواهانه و برابری طلبانه در سطح جهان هستند. می خواهم بگويم ربط تنگاتنگی هست ميان آزادی و برابری . تجربه جنبش فمينيستی در غرب هم مويد اين است. همين جا بگويم که اشاره به غرب به اين معنی نيست که فمينيسم پديده ای صرفا غربی است و به کشور های ديگر ربطی ندارد. اين جور استدلال ها هميشه عليه جنبش فمينيستی به کار رفته است و اين نه فقط از جانب حاکمان بلکه از جانب همه ی کسانی که با آزادی زنان به دلايل مختلف، آگاه و ناآگاه، مخالفند يا از آن در هراس هستند. اين ها معمولا با بيانی مستقيم و يا غير مستقيم و گاه فاضلانه از چند استدلال بهره می جويند:
ـ می گويند اين گونه افکار فمينيستی غرب زده است و ضد هويت ملی ، قومی و مذهبی.
ـمی گويند اين حرکات ربطی به مسائل عملی اکثريت زن ها ندارد و فقط تراوشات ذهنی گروهی زن از خود راضی و عصبی و خودنماست.
ـمی گويند افکار فمينيستی به نوعی نفی وجود و حضور مردان حق طلب است و به ضرر رشد روابط مهر بانانه و احترام آميز ميان زنان و مردان است.
اما جالب است بدانيم که عين همين ايرادات به زنان پيشرو در غرب گرفته شده است. نزديک به 60 سال پيش، سيمون دوبووار در فرانسه بعد از چاپ کتاب "جنس دوم" آماج انتقاد و افترا و ناسزاهای بسياری از جمله از جانب برخی تحصيل کردگان و نويسندگان قرار گرفت که او را ضد مرد ، سرد مزاج و پرخاش جو ... قلمداد می کردند . به او ايراد گرفته می شد که حق ندارد به عنوان زنی متعلق به طبقه ی روشنفکر در باره همه ی زنان اظهار نظر کند و چون بچه ای نزائيده نمی تواند در باره مادری و مادران بنويسد. و همه ی اين ناسزاها ها به اين دليل که او جرات کرده بود به شکستن تابو ها و پيش داوری هائی بپردازد که زنان را در زندان هويت های ساخته و پرداخته اسير می کند و حق آزادی و خود مختاری را از آن ها می گيرد. بيست سال پس از نوشته شدن "جنس دوم " جنبش فمينيستی در فرانسه با صدای بلند آزادی زنان و اختيار آنان بر بدن خود را خواستار شد و در راه احقاق حقوق برابر گام های بلندی برداشت . امروز نظريه های " جنس دوم "مورد بحث و نقد قرار گرفته و می گيرد . و جنبش فمينيستی هم چنان و به اشکال گوناگون در راه گسترش آزادی و برابری گام می زند.
ادامه مطلب
اشتراک در:
پستها (Atom)