‏نمایش پست‌ها با برچسب زنستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنستان. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۶

آن‌که او امروز در بند شماست!




چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده‌اند؟
نوشين احمدی‌خراسانی

سنگینی این خبر که: دلارام اگر خودش را معرفی نکند «فراری» محسوب می‌شود،... همه را غافل‌گیر و شوکه کرد. و این پرسش که چرا؟ به راستی چرا با این عجله، حتا بدون ابلاغ حکم به وکلایش و فقط با ابلاغی شفاهی؟ این پرسشی است که در این چند روزه ذهن همه فعالان کمپین یک میلیون امضاء را به خود مشغول کرده. به راستی چرا بعد از 2 سال از تجمع 22 خرداد و در حالی که تجمع دیگری هم بعد از آن برگزار نشد، باز هم در اجرای احکام ناعادلانه و غیرقانونی مربوط به تجمع قانونی 22 خرداد، پافشاری می‌کنند؟ چند فرضیه برای درک این تصمیم غیرقانونی دولت‌ـ‌مردان وجود دارد:
يک فرضیه آن است که با اجرای حکم دلارام، این دختر جوان تازه عروس، می‌خواهند جنبش زنان نیز مانند جنبش دانشجویی، جنبش سندیکایی و جنبش معلمان، گروگان‌هایی در زندان داشته باشد تا به این طریق آن تیغ را بالای سر فعالان جنبش زنان برنده‌تر نگهدارند و اندیشه برگزاری تجمع را از اساس در میان فعالان جنبش زنان بخشکانند تا این که در آینده اگر هم بخواهند لایحه ضدخانواده را به تصویب برسانند، انگیزه برگزاری تجمع علیه این لایحه (که با قدرت و صراحت از سوی فعالان جنبش زنان و به ویژه از سوی شیرین عبادی مطرح شده) برای همیشه از ذهن فعالان جنبش زنان، زدوده شود. زیرا چهار ماه آینده، ماه‌های بسیار سرنوشت‌سازی برای بخش‌هایی از حاکمیت است و برای آن‌که این چند ماه باقی‌مانده تا انتخابات، برایشان بدون کمترین مقاومت از سوی جامعه مدنی پیش برود چنین تمهیداتی را لازم می‌دانند. از این روست که به نظر می‌رسد احتمال دارد لایحه ضدخانواده را هرچه سریع‌تر، از تایید مجلس بگذرانند و سپس التهابات اجتماعی ناشی از آن را «راحت‌تر» فرونشانند و جنبش زنان را برای انتخابات مجلس پیش رو به کلی خسته و مایوس سازند و به میمنت و مبارکی، انتخابات سراسر مردانه‌شان را برگزار کنند... ادامه مطلب

بخش‌های ديگر مطالب زنستان شماره 33

مجرم یا معترض؟

بیتا طاهباز

به نظر می رسد مفاهیم تغییر یافته است. بر اساس عقل سلیم، دلارام مجرم است یا معترض؟ او جرمی مرتکب شده است یا به نابرابری های موجود انتقاد دارد؟ ذهن خلاق و پرسشگر او در حال کنکاش و چون و چرا است. چرا نمی تواند حق طلاق داشته باشد؟ چرا نمی تواند قیمومیت فرزندش را داشته باشد؟ چرا نمی تواند به عنوان یک زن کارگر یا کارمند فرزندش را بیمه کند؟ مگر رنگ خون او با رنگ خون برادرش فرق دارد؟ چرا ارزش خون و وجود او نصف است؟ و هزاران چرای دیگر که عقل سلیم این چون و چرایی را جرم می داند یا اعتراضی حق خواهانه ؟ بر اساس عقل سلیم، دلارام مستحق تشویق است یا تنبیه؟ آیا باید به چنین زنانی ببالیم که فکر می کنند، مطالعه می کنند، به همنوعان خود اهمیت می دهند یا آنان را به حبس های طولانی محکوم کنیم؟

پنجشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۶

بزرگداشت پروين پايدار





گراميداشت پروين پايدار:
فرصتی که از دست داديم؟


سایت زنستان: سال گذشته «مرکز فرهنگی زنان» فراخوانی به منظور گرامیداشت یاد و خاطره «پروین پایدار» و تلاش های صادقانه و پربار او در راه آگاهی و ارتقاء اندیشه و فرهنگ جنبش زنان ایران، منتشر کرد و از همه یاران و فعالان جنبش زنان دعوت به همیاری کرد. تصمیم داشتیم سمیناری در خور شان پروین پایدار در یک سالن عمومی برگزار کنیم، اما هر مکان عمومی را این روزها از ما دریغ کرده اند و از همین رو به انتشار ویژه نامه ای در وب سایت «زنستان» بسنده کرده ایم، چرا که یاد گرفته ایم در هر شرایط تنگ و دشواری، هر کاری (حداقلی) که از عهده مان برمی آید انجام دهیم و منتظر وضعیت بهتری نمانیم.
می خواستیم، گرامیداشت دومین سال خاموشی پروین پایدار همانطور که زندگی و اندیشه های او بود راهگشایی باشد برای موانع و پرسش های بی پایان مان از زمانه پر چالشی که پروین پایدار و هم نسلان اش با آن مواجه بودند. پرسش ها و تناقض هایی که گویی بر زندگی ما نیز به نوعی دیگر و در شرایطی دیگر تلنبار شده بدون آن که فرصت کرده باشیم تا به درستی، تناقض ها و تجربه های آن دوران (یعنی سه دهه قبل) را بازشناسیم. اما طبق معمول دیر جنبیدیم و فرصت را تاحدود زیادی از دست دادیم، و این تاخیر مثل همیشه ناشی از شرایط لرزان زندگی ما در جامعه ای بحران زده و بی ثبات است. زیرا از سال گذشته که فراخوان منتشر شد، متاسفانه تیرهای بلا، فشارها و تهدیدها و احضارها و بازداشت ها لحظه ای امان مان نداده است.

پرسش های بی پاسخ
از برکت وجود این بزرگداشت می خواستیم بدانیم واقعا چه اتفاق شومی رخ داد و عمق فاجعه تا به کجا پیش رفته بود که زنان آن نسل (نسل سوم جنبش زنان ایران)، با وجود تلاش رنج خیزشان نتوانستند حق و حقوق خود را در یک انقلاب فراگیر، حفظ کنند، و چه گفتمان ها یا عملکردهایی سبب شد که حقوق زنان در سایه بماند؟
آری، دلمان می خواست که بزرگداشت یاد و خاطره پروین پایدار (با یاری گرفتن از تجربه های ارزشمند یاران و دوستان او) به درک و فهم ما یاری رساند که چطور این همه زنانی که تجربه فعالیت اجتماعی، فرهنگی، علمی، هنری و مدیریتی کسب کرده بودند، با سختی و مرارت تحصیل کرده و در فضای پیش از انقلاب، خود را بالا کشیده بودند تا سرانجام، گروه های پرتعدادی از آنها به زنانی متفکر، کنشگر و شخصیت های خودبنیاد تبدیل شوند به چه دلیل پس از پیروزی انقلاب، کرور کرور از ایران مهاجرت کردند و راهی دیار غربت شدند؟
می دانیم که وحشت از مرگ، برخی را به مهاجرت محکوم کرد اما می خواستیم بدانیم آیا همه قضیه واقعا این بود؟ و آنها که ماندند چرا این انتخاب را کرده اند؟ و انتخاب هایی که ما در «زندگی شخصی» مان می کنیم آیا تاثیر تعیین کننده ای در زندگی جمعی و اجتماعی مان می گذارد؟ می خواستیم با مدد جستن از همفکران پروین پایدار بدانیم که آنان که ماندند و خیلی چیزها را از دست دادند در عوض چه چیز به زندگی اجتماعی کنونی شان افزوده اند؟ و آنها که در آن شرایط دردناک مجبور به مهاجرت شدند در برزخ غربت و تنهایی و بی پناهی، مسئولیت اجتماعی شان را در قبال کشورشان چگونه حفظ می کردند؟ چون که به دفعات از خود پرسیده بودیم که آیا اصلا ارجحیتی میان رفتن و ماندن وجود دارد و اگر ندارد پس مسئولیت اجتماعی و انتخاب های شخصی در زندگی،چه معنا و منزلتی دارد؟
می خواستیم بدانیم که خیل عظیم زنانی که به اجبار، وطن خود را ترک کردند، اگر می ماندند آیا تاثیری در عمق بخشیدن به خیزش مجدد جنبش زنان در داخل کشور می داشت؟ خیلی چیزهای دیگر را می خواستیم (و البته می خواهیم) بدانیم تا شاید درک واقعی تری از سرنوشت نسل سوم جنبش زنان کشورمان به دست آوریم. اما در این میانه به جای پرسشگر تشنه پاسخ این سئوالات، تبدیل شدیم به «مترجم»! و همین نشان از این دارد که فاصله جنبش زنان در داخل و خارج از کشور از مرز جغرافیایی به مرز زبانی نیز گسترش یافته است. حتا نوشته های خود پروین پایدار به زبانی غیر از زبان مادری مان بود و نوشته های بسیاری از یارانش نیز به زبانی بیگانه برای ما تبدیل شده است درنتیجه، بخشی از انرژی خود را باید صرف ترجمه نوشته های آنان می کردیم و لابد عجیب نیست که نسل جدید جنبش زنان از نسل پیش از خود انگار فاصله گرفته است. با این همه، روشن است که تلاطم و فشارهایی که در یک سال اخیر بر ما رفته است دلیل اصلی ناتوانی مان در کسب پاسخ ها بوده است. چرا که ما نیز در حال حاضر، دچار تنش هایی شده ایم که بی شباهت به شرایط دشوار نسل پروین پایدار نیست.
روزگار غریبی است، گویی قرار است ما که ایرانی زاده شده ایم نسل به نسل با شرایطی بغرنج، دردناک و نابسامان روبرو باشیم و آجرهایی که دانه به دانه و طی دهه ها کار و تلاش روی یکدیگر گذاشته ایم تا مملکت مان را بسازیم با تندبادهایی خارج از کنترل ما تخریب شود و زندگی جمعی ای که ساخته ایم با تلاش های سخت و خشن قدرت مداران متلاشی گردد. اکنون که تیرهای بلا از هر سو بر خانه نیمه ساخته مان نشانه رفته بیش از گذشته، نسل پیشکسوت زنان کشورم را درک می کنم، نسلی که با تندبادهای سیاه، چندپاره شد.
اکنون که می بینم هر هفته دوستی را به دادگاه انقلاب احضار می کنند، آشنایی را به زندان می اندازند و یاری را تهدید می کنند و یا خبر مهاجرت و ترک دیار دوست دیگری را (بر اثر فشارهای مداوم)، می شنوم، هرچه بیشتر با رنج های نسل پیشکسوت در جنبش معاصر زنان پیوند می یابم، نسلی از زنان کشورم که در یک حرکت اجتماعی بزرگ با جان و دل مشارکت کرده بودند، اما به ناگهان با از دست دادن حقوق شان، با خبر دستگیری دوستان شان، به زندان رفتن یا کشته شدن آشنایان شان و مهاجرت گروهی یاران شان، مواجه شدند.
پس از سپری شدن دوره ای کوتاه (کمتر از دو دهه) به تدریج داریم با نسل سومی ها، هم سرنوشت می شویم، هم سرنوشتی در تلاطم زندگی اجتماعی و بی ثباتی دردناک شرایطی که تلاش برای حل پیچیدگی هایش ما را اکنون با اضطراب دائم و رنج های بسیار مواجه کرده است. البته حالا دیگر اعدام نمی شویم، شاید این «خوشبختی» را مدیون گسترش گفتمان حقوق بشری هستیم که برخلاف دورانی که نسل پروین پایدار در آن می زیست، امروز همه گیرتر شده است، شاید وضعیت بالنسبه بهتر کنونی مان را مدیون گسترش اینترنت و رسانه های خبری هستیم که دیگر هیچ دستگیری و بازداشتی نمی تواند در خفا انجام گیرد و از دید افکار عمومی پنهان بماند، شاید هم باید خود را مدیون حداقلی از تفکرات دموکراتیک که قبلا در گفتمان های منجی گرایانه و انقلابی منحل شده بود بدانیم، و نیز مدیون گفتمان صلح طلبانه فعالان کنونی جنبش زنان که ملات و سیمان انسجام اش را از تجربیات نسل پروین به عاریت گرفته، و آجر به آجرش را با دست های لاغر خود و با صبوری در خور تحسین، بر هم نهاده اند. آری به نظر می رسد نسل خوشبخت تری از نسل سوم هستیم، اما خوشبختی ها هم در مملکتی که حتا قانون مصوب اش، حرمت ندارد و از سوی خود مقامات رعایت نمی شود، مزه تلخ و ناامنی می دهد.

شرایط کنونی ما
امروز دو دختر جوان از نسل پنجم جنبش زنان در زندان هستند، «روناک صفارزاده» در کردستان (منطقه ی همیشه بلازده کشورمان) که برای کمپین یک میلیون امضاء، تلاش می کرد و از همشهریان خود امضاء جمع می کرد، و چه سخت است در شرایط بسته ی مناطق کردنشین با روشی چنین صلح طلبانه قدم برداشتن؛ اگر پروین پایدارها در فضای آکادمیک اروپا نظریه همکاری سکولارها و اسلام گراها را بنیاد می گذارند اما اینک دختری جوان و رنج کشیده از تبار محرومان و فرودستان جامعه چون روناک در فضای خشن و شرایطی دشوار، آن را زندگی و لمس می کند.
سپیده پورآقایی دختر جوان دیگری که به امید برپایی حقوق بشر گام بر می داشت و در این راه از حقوق زنان نیز غافل نبود هم اکنون مدت هاست که در زندان بسر می برد. این دختران جوان چون لابد کمتر شناخته شده اند در نتیجه زندانی شدن شان نیز کمتر انعکاس خبری پیدا می کند. هر دوی این زنان جوان در زندان بسر می برند و روسیاهی زندان کردن چنین زنان صلح طلب و قانونمدار، بر چهره زندانبانان شان در تاریخ باقی خواهد ماند و عجب از آنان که «جنگ های بزرگ» به کلی نابینایشان کرده است.
در آن سوی دیگر کشورمان، «زهرا بنی عامری» دختر جوان تحصیل کرده رشته پزشکی که انسان ها را در نقاط دور کشورمان درمان می کرد، به خاطر یک دلیل «منکراتی» بازداشت و زندانی می شود و دو روز بعد جسدش را به خانواده اش تحویل می دهند. «زهرا» نامی که تداعی گر مرگ زهراهای دیگر (زهرا کاظمی) در زندان های ایران است.
اکنون دو تن از همراهان جنبش زنان و داوطلبان جنبش یک میلیون امضاء، در زندان هستند و عضو دیگر این کمپین (سوسن طهماسبی) که باور عمیق اش به قانون مداری بر کسی پوشیده نیست را در روز سه شنبه اول آبانماه 1386 در فرودگاه به طرزی غیرقانونی و بدون ارائه حکم قضایی، از سفرش جلوگیری می کنند و حتا کامپیوتر لب تاب اش را با خود می برند. چنانکه در طول این یک سال که از آغاز جنبش یک میلیون امضاء می گذرد ماه و هفته ای نبوده که یکی از یارانمان را احضار نکرده باشند، یکی را دادگاهی و برای دیگری حکمی نداده باشند و یکی را در حبس و بازداشت نگه نداشته باشند.
همچنین برخوردهای فراقانونی با فعالان دیگر جنبش های اجتماعی نیز وسعت کم نظیری پیدا کرده است. سه دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک (مجید توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان)، از یاران و مدافعان جنبش حقوق برابر، درحالی با احکام سنگین حبس و زندان روبه شده اند که تقریبا اکثر مسئولان قوه قضائیه، آزادی قریب الوقوع آنان و حتا پیگری جرایم مامورانی که آنان را به سلول های انفرادی افکنده و مورد ضرب و شتم و توهین قرار داده اند، نوید می دادند. منصور اصانلو و ابراهیم مددی نیز از جنبش سندیکایی کشورمان که جز حقوق صنفی خود چیزی نمی خواستند همچنان در زندان بسر می برند.
امروز که از حقوق زنان حرف می زنیم، و می خواهیم که حق حیات نیمه شده مان را به تمامی بازگردانند، می بینیم که با رفتار غیرقانونی ماموران نیروی انتظامی، فضای زندگی خصوصی و خانگی مان را نیز داریم از دست می دهیم و حتا وقتی دوستانمان را به آپارتمان های شخصی مان دعوت می کنیم تا دلمان را به بحث و تبادل نظر در مورد حقوق از دست رفته مان خوش کنیم، ماموران نیروی انتظامی به در خانه هایمان می آیند که «آیا اینجا قرار است جلسه تشکیل شود... صاحبخانه به کلانتری بیاید» و بعد هم شماره پلاک اتومبیل های پارک شده در اطراف خانه را یادداشت کنند و صاحبان آنها را به کلانتری بخوانند..، مسخره است اما گویی دولت – مردان مصمم شده اند به خاطر گرفتن حق هسته ای شان، حق دعوت خصوصی از دوستانمان به آپارتمان شخصی مان، را نیز از ما بگیرند یعنی حق سخن گفتن در خانه شخصی مان را نیز سلب کنند.

دشواری «اداره کردن» کمپین یک میلیون امضاء
به نظر می رسد، روش برخورد مدیران امنیتی کشور نسبت به سه دهه پیش تغییر کرده، دیگر چه لزومی دارد که از شیوه های قدیم بهره ببرند، آنها می توانند گروه های مختلف را علیه یکدیگر تحریک و بسیج کنند. ای بسا می توانند وقتی گروهی یا گفتمان مستقلی، در افکار عمومی با اقبال روبرو می شود بلافاصله گروه یا گفتمان موازی و مقابل آن را تقویت کنند تا فضای حداقلی ایجاد شده برای آن گفتمان مستقل را از بین ببرند. و به این طریق حرکت های روبه رشد را خنثا سازند. برای نمونه اگر در دانشگاه گروه یا اندیشه مستقلی مطرح می شود و بیم گسترش آن در افکار عمومی می رود با سرعت، گروه مخالف آن را تقویت می کنند و همه رقم امکانات حضور و فضاهای بیشتری به گروه های موازی می دهند. از همه بامزه تر، برخوردشان با جنبش یک میلیون امضاء است. مقامات برای کنترل و «اداره کردن» کمپین، برخوردی چند وجهی را پیشه کرده اند: به مجرد آن که ایده های انسانی و خواسته های عادلانه و مشروع کمپین یک میلیون امضاء در میان مردم با استقبال روبرو شد و در سطح شهرهای مختلف کشور انتشار یافت، بازداشت های غیرقانونی فعالان آغاز شد. جرم این است: گرفتن امضاء از هموطنان مان برای ارائه به مجلس قانونگذاری کشور!!!
همزمان و موازی با دستگیری و بازداشت فعالان کمپین یک میلیون امضاء، جبهه دیگری گشودند و آن، سیل اتهام زنی و برچسب است که مثل نقل و نبات به فعالان کمپین نسبت می دهند، از جمله: مزدوری آمریکا، گرفتن کمک مالی از بیگانگان، خط گرفتن از دشمن، برپایی انقلاب مخملی، اقدام علیه امنیت ملی، ضدیت با اسلام،... و البته این جبهه را در بیرون ایجاد نمی کنند. ای کاش افرادی همچون پروین پایدار در بخش های دیگر جنبش زنان پیدا می شدند تا برخی از زنانی که پروین پایدار و یارانش برای همکاری و همبستگی با آنها، کوششی گسترده را سازمان دادند و متاسفانه هم اکنون این جا و آن جا می نشینند و به طور غیر رسمی دیگران را از نزدیکی به «سکولارها» برحذر می دارند، لااقل منع می کردند یا ازشان گله مند می شدند.

ای کاش لااقل اعتقاد به مشارکت و همکاری با گروه های مختلف زنان و شناخت دقيق و درست حركت هاي مختلف بين همه گروه ها تسري پيدا مي كرد، تا وقتی برای امضاء کردن بیانیه کمپین یک میلیون امضاء به برخي از فعالان زن مراجعه می کنیم، از امضاء کردن بیانیه امتناع نکنند و نگویند «چون شما ضد اسلام هستید، پس امضاء نمی کنم»!!! و من و دوستانم در کمال حیرت و ناباوری بگوییم: « چه کسی گفته ما ضد اسلام هستیم، چرا باید ضد اسلام باشیم؟ اینها شایعاتی است که پخش می کنند و مگر خودتان بارها زیر تاثیر شوم چنین شایعاتی که از طرف آقایان پخش می شود ضربه نخورده اید؟ مگر به خود شما هم نمی گویند منافقید و از دین بیرون؟ پس چرا باید همان اتهاماتی را که حتا به خود شما هم می زنند نسبت به دیگران باور کنید؟».
ای کاش برخی دوستان که از دیدگاه های انسانی و وحدت جویانه پیروی می کنند در عمل و زندگی اجتماعی شان نیز مانند پروین پایدار، نیره توحیدی و برخی دیگر از نسل سومی ها صادق می بودند و اکنون که پس از سال ها تمنای این وحدت و همکاری، برای نخستین بار چنین ائتلاف آزادانه ای به این شکل گسترده در کمپین یک میلیون امضاء تحقق یافته، از آن حمایت می کردند زیرا کمپین یک میلیون امضاء تحقق عملی چنین ائتلافی است که پروین پایدارها آرزوی تحقق اش را داشته اند، اما دریغ که برخی از دوستان که در تئوری به دنبال ائتلاف و حذف خط کشی های صوری در جنبش زنان بودند، از مشاهده کار مشترک میان گرایش های مختلف، آن هم با این ابعاد وسیع در کمپین، به راحتی می گذرند و سکوت اختیار می کنند.

و اما، جبهه سوم علیه کمپین، برخوردهای گاه بسیار سخت و خشن به کسانی است که مقامات امنیتی حدس می زنند ممکن است عامل خیر (عامل وصل و اتحاد) جنبش یک میلیون امضاء با دیگر جنبش های اجتماعی شوند.
جبهه دیگر نيز، فعالیت تیم های آموزش دیده امنیتی است که دغدغه روز و شب شان ترساندن زناني است که دنبال حق طلاق و حق سرپرستی کودکان شان هستند. آنها با هدف خسته کردن و از پا انداختن فعالان کمپین صورت می گیرد. این کار را به شیوه و روش های مختلف انجام می دهند: گاه با احضارهای پیاپی، گاه با تماس های تلفنی، و در شش ماه اخیر نیز به طور منظم و سازمان یافته به کلانتری ها دستور داده اند که ماموران به منازل کسانی که جلسه ای در مورد کمپین برگزار می کنند مراجعه کرده و صاحبخانه را به کلانتری احضار کنند به این بهانه که «همسایه ها شکایت کرده اند»!؟ و البته این روش های غیرقانونی در شهرستان ها به شکلی عریان تر و با خشونت بیشتری اعمال می شود، نمونه آن، برخورد غیراخلاقی و غیرقانونی و بسیار خشونت آمیز ماموران نیروی انتظامی به کارگاه آموزشی حقوق زنان در خرم آباد است.
جبهه دیگر آنها، محاصره کردن کمپین از طریق قطع کردن کلیه مجاری و روابط موثر و آینده ساز آن است. روشن است که وقتی یک جنبش اجتماعی همچون جنبش یک میلیون امضاء نتواند با دیگر جنبش های اجتماعی و مدنی، و نتواند با مردم و هموطنانش در داخل و خارج از کشور ارتباط برقرار کند، و از داشتن بلندگو و رسانه های خبری و اطلاع رسانی بی بهره باشد (حتا تنها کانال خبررسانی آن یعنی وب سایت اینترنتی اش مدام فیلتر شود) و نیز هنگامی که در بازجویی ها بگویند «مشکل فقط این است که شما کمپینی ها با دانشجویان، با فعالان سندیکایی، و با فمینیست های خارج از کشور نباید رابطه بگیرید چون آنها گولتان می زنند»... روشن است که همه این رفتار و اعمال، دقیقا به معنی حصار کشیدن به دور فعالان کمپین است تا وقتی در این حصار تنگ، محبوس شدیم و به این خفت، تمکین کردیم آن گاه به تدریج امیدمان را از دست بدهیم و در پستوی خانه هایمان منزوی و مایوس، و در نتیجه خود به خود در نطفه خفه شویم و اگر باز هم مقاومتی کردیم، در حصار تنگ خود به راحتی سرکوب شویم (یا به قول خودشان: «اداره»مان کنند!).
به هرحال وقتی هزاران خط قرمز برای ما تعریف می کنند و آن گاه که آپارتمان شخصی مان را نیز ناامن می سازند، هنگامی که مدام از طریق ایجاد ارتباط و نزدیکی با فعالان این جنبش، هاله ای از بدگمانی و سوء ظن نسبت به یکدیگر را گسترش می دهند و سعی دارند ترس را از طریق خودمان به درون کمپین منتقل کنند، در صورت تمکین ما، نتیجه اش خنثا شدن فعالیت جوانان این جنبش است که مقامات به راحتی خواهند توانست باقیمانده آن را به اصطلاح «اداره» کنند.
وقتی هزاران خط قرمز برای ما تعریف می کنند، آپارتمان هاي شخصی مان را ناامن می سازند، از طریق ایجاد ارتباط و نزدیکی با فعالان این جنبش، هاله ای از بدگمانی نسبت به یکدیگر را گسترش می دهند و بالاخره سعی دارند ترس را از طریق خودمان به درون کمپین منتقل کنند، روشن است که نتيجه تمکین ما به چنین فشارهایی، خنثا شدن فعالیت کنشگران این جنبش و «اداره کردن» سهل تر بازماندگان آن خواهد بود. یعنی دیگر چه احتیاجی به حبس های طولانی مدت برای تعدادی از افراد می ماند. به راستی که دست مریزاد به این همه هوشیاری، به این همه تمرکز، به این همه برنامه ریزی، به این همه صرف وقت، به این همه نیرو و پرسنلی که به این کار گمارده اند و به این همه صرف هزینه و سرمایه و فکر و انرژی که برای خنثا کردن یک جنبش مردمی و خودجوش (با خواسته هایی حداقلی و پیش پا افتاده و مشروع که بالاترین خواسته اش تغییر و عادلانه شدن «قوانین خانواده» است) گذاشته اند.
و ما چه خوشبین بودیم که تصور می کردیم در چنین وضعیت نابرابر و آشفته ای، می توانیم به پژوهش های جدی و ماندگار نسبت به سرنوشت درس آموز نسل پروین پایدار بپردازیم.
به هر روی، شرایط ما نسبت به نسل پروین پایدار اگر دردناک تر نیست اما پیچیده تر است چرا که هر روز ناگزیریم که طرح های دقیق و حساب شده یک عده مردی که افتخار شان خنثا کردن حرکتی عدالت خواهانه است را کشف کنیم، آن هم وقتی که در جنبش یک میلیون امضاء فعالیت می کنی که بافت متکثر و دموکراتیک آن، ابلاغ «فرمان از بالا» و «دستور تشکیلاتی» به اعضا را مجاز نمی داند (و اساسا امکان پذیر نیست) یعنی هر فعال کمپین، خود در برابر این سیستم امنیتی به نوعی «تنهاست».
اکنون سیستم کنترل گر این مدیران، به شدت فعال است و تمام تلاش اش هم این است که از گسترش حرکتی بسیار مسالمت آمیز و قانون مدار، جلوگیری کند، حرکتی که در واقع «هیچ» نیست به جز برگه ای کوچک که به قول شیرین عبادی «زیر متکای هر زنی پیدا می شود» و همین برگه است که مدیران «سیبیل کلفت» امنیتی را چنین برآشفته که هر روز می نشینند جلسه برگزار می کنند و برایش برنامه ای جدید و مانعی تازه می تراشند.

بوی شوم جنگ به مشام می رسد
از سوی دیگر، امروز در شرایط دشوار، شکننده و ابهام آمیزی بسر می بریم. گویی ما نیز مانند نسل پروین پایدار بر سر دو راهی و پرسش هایی قرار گرفته ایم که شرایط بسته جامعه اجازه نداده است که پیش از وقوع و هجوم این پرسش ها وگزینه ها، به اندازه کافی به بحث و گفتگو و تفکر و تامل حول آن بپردازیم. اگر در زمانه انقلاب 57 بسیاری از زنان هم نسل پروین پایدار به یکباره در برابر انتخاب یا «امپریالیسم» یا «حقوق زنان» قرار گرفته بودند، امروز نیز شرایط جهانی، به نوعی دیگر، انتخاب های ما را به دو گزینه خاص محدود می کند.
بوی نامطبوع جنگ از همه طرف به مشام مان می خورد. دوباره قدرتمداران جهان و دولت ها تصمیم گرفته اند زندگی مردمان شان را برهم بریزند تا این یکی چند صباحی بیشتر در قدرت بماند و آن دیگری پهنه قدرت اش را افزایش دهد. اگر نسل پروین پایدار در سی سال پیش یعنی در دوران جنگ سرد بین دو قطب «کمونیسم» و «سرمایه داری» (در قالب دو دولت مقتدر «شوروی» و «آمریکا») قرار داشتند و «باید» دست به انتخاب می زدند تا یکی از آن دو جبهه را به اصطلاح «انتخاب» کنند و در میانه جنگ «آنها»، مشخص سازند که در کدام صف بندی قرار دارند، امروز اما جنگ سرد بین دو قطب «اسلام سیاسی» با «مسیحیت سیاسی» که در قالب دو دولت «ایران» و «آمریکا» چارچوب گرفته، همگان را تشویق می کنند که بین این دو، یکی را برگزینند و گویی راه دیگری وجود ندارد.
گویی سرنوشت مردم این قرن است که «دولت ها» یشان، خود را به عنوان سمبل «اندیشه های عدالت خواهانه» معرفی کنند: یکی سمبل «عدالت خواهی» و دیگری «سمبل حقوق بشری» و خود را بر جنبش های برابری خواه و آزادی بخش تحمیل کنند. مثل وقتی که شوروی خود را به نماد عدالت خواهی سوسیالیستی در جهان تبدیل کرده بود و گویی همه سوسیالیست ها موظف و محکوم بودند از او در برابر «سرمایه داری جهانخوار» حمایت کنند.
امروز همانها که در آن جنگ اردوگاهی شرکت داشتند یا هنوز از همان دیدگاه منجی گرایانه پیروی می کنند ما را به لطایف الحیل، تشویق می کنند تا دست از تلاش های مستقل، صلح طلبانه و برابری خواهانه عینی و واقعی مان بشوییم، و در جبهه های انتزاعی و برساخته قدرت ها قرار بگیریم و یکی از دو جبهه این جنگ «جدید» را انتخاب کنیم به خصوص که ما را فرا می خوانند تا در این نبرد اردوگاهی، موضع خود را حتما مشخص کنیم!؟ این دو قطب و اردوگاه که امروز ما زنان را در برابر آن قرار داده اند تا شرایط دردناک مان را با آن بسنجیم، در واقع تکرار همان «بازی» قدیمی است اما با بازیگرانی متفاوت.
امروز بار دیگر در بازی خشن «دولت ها» قربانی می شویم بدون آن که در به وجود آوردن این بازی خطرناک نقشی داشته باشیم. امروز بار دیگر زمینی که بر آن ایستاده بودیم دچار لرزش و تزلزل شده است و نمی دانیم چه بکنیم.
ساعت ها و روزهای بسیاری با خود اندیشیده ام و به عینیه بحران اندیشه در کل جامعه و خودمان را، در نیافتن راه حلی منطقی، مشاهده می کنم و افسوس می خورم. عقل ناقص ام به جایی قد نمی دهد، همه امور و تصمیم سازی ها انگار از بالای سر ما ملت ها، عبور می کند و در نتیجه لحظاتی به تردید می رسم که اساسا چرا باید برای «همه مسائل جهان» راه حل داشت و اصلا چرا باید در مورد هر اتفاق کوچک و بزرگ، موضع گرفت؟ و گاه به این نتیجه می رسم که اساسا مبارزه و چالشی که در آن «برنده» و «بازنده» دارد چالشی است که سودش را یکسره دولت ها و قدرت ها می برند، اما مبارزات مسالمت جویانه ای که در آن برنده و بازنده ای وجود ندارد مبارزاتی است که لااقل سهمی از آن ممکن است به مردم برسد. و شاید از همین روست که این را تنها معیاری یافته ام در این جهان پر از تناقض که احتمال دارد بتوانم بر ریسمان آن چنگ نجات بیاندازم.

نوشين احمدی خراسانی

جمعه، مهر ۲۰، ۱۳۸۶

سهم نابرابر زنان از ارث





برابری ارث زن و مرد در ایران باستان / نگار انسان
تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودند نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند.
نتایج تحقیقات بارتلمه حاکی از آن است که ؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم کند؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

بخشی از مطالب زنستان شماره 31

روابط مالی زن و شوهر در حقوق فرانسه / مانا طلوعی فر


نظام های مالی زناشویی متعددند اما آنها را می توان در دودسته اصلی، نظام های مبتنی بر جدایی اموال و نظام های اشتراک دارایی تقسیم کرد.
در نظام جدایی اموال زوجین در عقد ازدواج توافق می کنند که اموال آنها مجزا از هم باشد. این نظام ساده ترین نظام مالی است. ارتباط مالی زن و شوهر تنها در تکلیف شرکت در هزینه های خانواده (تکلیف کمک مالی) تحقق می یابد. اما در نظام های مبتنی بر اشتراک دارایی همزمان سه دارایی وجود دارد. یکی دارایی خاص شوهر، دیگری دارایی خاص زن و سومی دارایی مشترک یا کامیونیته. دارایی خاص هر یک از زن و شوهر اموالی است که اینها قبل از عقد ازدواج دارا بوده اند یا پس از ازدواج به وسیله عقود مجانی از قبیل ارث، هبه یا وصیت به دست آورده اند. اموال مشترک، اموالی هستند که در طول ازدواج به گونه معوض تحصیل شده اند و به ویژه خریدهای انجام شده در طول ازدواج را در بر می گیرد. این اموال وارد دارایی مشترک می شود زیرا که فرض بر این است که همکاری زن و شوهر با هم باعث اکتساب و تملک این اموال گشته است.


3ميليون و 355 هزار كودك در صنعت روسپيگري جهان


فقر تورم و نيروهاي افسارگسيخته بازار، فقدان سياست‌هاي رفاهي و حمايتي تعادل در مناسبات كودكان و خانواده‌ها را به هم زده به شكل‌گيري و تداوم روابط آزاردهنده اقتصادي و استثماري بين كودكان و خانواده‌ها‌ي ناتوان شده و سودجويان بازار و پرتاب شدن كودكان در روابط اقتصادي و بهره‌كشانه بازار منجر مي‌شود كه نتيجه آن رها شدن ميليون‌ها كودك به خيابان‌ها و روي آوردن آنها به اشكال مختلف كار و بردگي است. بررسي‌هاي آماري نشان مي‌دهد در جهان در حال حاضر 352 ميليون كودك مشغول به كار هستند؛ 246 ميليون كودك كارگر، 175 ميليون در شكل‌هاي كار اجباري و خطرناك و استثماري به كار گماشته مي‌شوند. 4/8 ميليون كودك به بردگي گرفته مي‌شوند و بررسي‌هاي ديگر حاكي از وجود 135 ميليون كودك خياباني در جهان است.

دوشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۶

زنان در لايحه حمايت از خانواده





ناهيد کشاورز
نگاهی به تلاش های حقوقی زنان برای بهبود قوانین خانواده
فمینیست‌های اولیه ایرانی ازاوایل دهه 1300شمسی علاوه برخواست حق آموزش و تحصیل برای دختران، گسترش مدارس دخترانه و تلاش برای به‌بود زندگی زنان، خواهان تغییر قوانین مربوط به ازدواج و طلاق بودند. در مورد مسئله ازدواج و طلاق، آن‌ها به موضوعاتی همچون ازدواج‌های کودکان، ازدواج‌های اجباری و قوانین نابرابر طلاق حمله می‌کردند. (ساناساریان،1384،ص79)
هر چند جنبش زنان در حاکمیت رضا شاه به تدریج افول کرد اما اقدامات رضاشاه در حمایت از زنان تا حدودی سبب حمایت برخی از فمینیست‌ها از حکومت وی شد. تغییر و تحول در وضعیت زنان در سه حوزه‌ی اصلی اتفاق افتاد: تغییر در قوانین طلاق و ازدواج، گسترش فعالیت‌های آموزشی برای زنان و ممنوعیت حجاب (کشف حجاب).

بخشی از مطالب شماره ۳۰ زنستان:



نوشين کشاورزنيا

رسانۀ فمینیستی

در دهۀ 1980 و هم‌زمان با تأکید کرسی مطالعات فرهنگی مدرسه‌ي برینگهام بر مرکزیت ایدئولوژی و مفهوم‌سازی مجدد فرهنگ، مداخلات فمینیستی در مطالعات رسانه رواج یافت. اندیشمندان فمینیست در مطالعه‌ي رسانه پذیرش گفتمان مردانگی را مورد تردید قرار دادند و زنانگی را به‌صورت دیدگاه معرفت‌شناختی جدیدی تبیین کردند. تأکید بعدی در مطالعۀ مخاطب بر ذهن‌گرایی زنانه بود. بررسی زنان و مطالعۀ خواسته‌ی آن‌ها در هرآن‌چه که گه‌گاه با بافت اجتماعی بزرگترشان مرتبط بود برجسته می‌شد. برخلاف تلاش‌های محققان مطالعات فرهنگی خصوصاً ریموند ویلیام ثابت شد که فرهنگ مفهومی خنثی و فاقد بار ارزشی نبوده‌است.

چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۶

کمپين يک ميليون امضا يک‌ساله شد




سوسن طهماسبی:
توانمندسازی زنان ایرانی از طریق کمپین یک ملیون امضا

درخواست حقوق برابر توسط زنان ایرانی و شکل‌گیری جنبش زنان ایرانی، قدمتی یک صد ساله دارد و به زمان انقلاب مشروطه در ایران باز می‌گردد. بنابراین می‌توانیم بگوییم با وجود این که واقعیت‌های سیاسی هر دوره‌ی تاریخی مطمئنا بر شکل‌دهی خواسته‌های زنان تاثیر گذار بوده، اما این خواسته‌ها بیش‌تر بر اساس نیازها و واقعیت زندگی زنان متمرکز بوده است تا تلاش برای کسب قدرت سیاسی. به علاوه، تاریخ طولانی جنبش زنان در ایران، به این نکته اشاره دارد که با وجود دستاوردهای حقوقی و سیاسی در طول این 100 سال، سیستم حقوقی حتی در مترقی‌ترین دوران‌های خود، با استفاده از توجیهات، باورهای فرهنگی و دینی و محظورات، با زنان به صورت تبعیض آمیز برخورد کرده است.

بخشی از مطالب شماره ۲۹ زنستان:



سودا عامری:
اینترنت: رسانه‌ی زنان، توسط زنان و برای زنان

هم‌گام با توسعه و فراگیری اینترنت، تئوری‌های فمینیستیِ دو دهه‌ی اخیر مورد تحول و بازبینی آکادمیسین‌ها و اسکولارهای فمینیست قرار گرفته‌اند. تا جایی که عده‌ای اینترنت را «زنانه‌ترین رسانه» معرفی می‌کنند. به عنوان مثال، به همان نسبت که تاریخ ژورنالیسم زنان و تلاش بی پایان آن‌ها برای دست‌یابی به شرایط حرفه‌ای برابر، نشان از ساختار جنسیت‌گرا و ضد زن رسانه‌های کلاسیک دارد، ظهور سایبرژورنالیسم راه را بر فعالیت رسانه ای زنان، توسط زنان و برای زنان گشوده‌است.


میزگرد زنستان با زنان روزنامه نگار




زنستان: شما به عنوان روزنامه‌نگاران حوزه‌ی زنان، خودتان را فمینیست می‌دانید یا خیر؟
شبنم رحمتی: اگر فمینیست به معنای زنی‌ست که نسبت به تبعیض‌های جنسیتی در جامعه آگاهی دارد و برای کم‌ کردن آن‌ها تلاش می‌کند و در حوزه‌ای که به کار مشغول است سعی در برجسته کردن این تبعیض‌ها دارد، بله من خودم را فمینیست می‌دانم. تعریف من از فمینیست زنی‌ست که زندگی خانوادگی دارد، مادر است از زندگی خانوادگی‌اش تا حد متعارف راضی‌ست. عاشق شده و از این‌که عاشق شده احساس خجالت نمی‌کند و در عین حال تلاش می‌کند که زنان به حقوق خود در جامعه دست پیدا کنند.

چهارشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۶

مردان در جنبش زنان




نگاهی کوتاه به برخی پیچیدگی‌های شرکت مردان در جنبش زنان
بحث مسئولیت ـ از: پویا

موضوع شرکت فعال مردان در جنبش برابری طلبانه‌ی زنان مسئله‌ای است که پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. یکی از پایه‌ای‌ترین مشکلات، شاید موضوع بدبینی است که لااقل در ابتدای کار در ذهنیت ِ هم زنان و هم مردان نشسته است. جنبش زنان شاید تنها جایی است که زنان احساس می‌کنند قلمرو (domain) اختصاصی آنها برای فعالیت و مدیریت است. آن‌ها شاید در ابتدا حضور مردان را خطری برای "مردانه"شدن جنبش زنان می‌دانند و نمی‌خواهند این محدوده را هم به مردان واگذار کنند. هم‌چنین ممکن است نگران کم‌رنگ شدن خواسته‌ها و شعارهای زنان باشند.
راشل جونز می‌نویسد: "متاسفانه مسئله تنها این نیست که زنان بگذارند تا مردان هم در مبارزه و تلاش آنها شرکت کنند، ‏بل‌که تعداد محدود مردانی هم که حاضر به چنین شرکتی باشند یک مسئله است. بیش‌تر ِ بدبینی زنان ‏نسبت به شرکت مردان، مستقیمن ریشه در این واقعیت دارد که بسیاری از مردان از روابط ‏پدرسالارانه بهره‌مند می‌شوند، پس چرا آن‌ها باید به موضوع رهایی زنان علاقه نشان بدهند؟ ‏مقاومت در برابر شرکت مردان و درگیر شدن آنها در اهداف برابری جنسیتی، از هر دو طرف ‏اِعمال می‌شود و بدین ترتیب موضوعی چند بُعدی و پیچیده است"....

بخشی از مطالب شماره ۲۸زنستان:

راه مقابله با خشونت، ابتدا ديدن عمق آن است
طلعت تقی‌نيا

خشونت عليه زنان در اشکال مختلف درزندگی زنان امری فراگيرست که توسط قوانين نابرابر، سنت‌ها و عرف درجامعه‌ی مردسالار توليد و در مواردی توسط خود زنان بازتوليد می‌شود.

«بهاره هدایت» مدلی قابل اتکا برای نسل جوان
نوشين احمدی‌خراسانی

بهاره هدایت، این دختر جوان سرزمین من، نه «شورشی» است و نه «انقلابی»، و نه کنش‌هایش بر اساس «واکنش»های ناخودآگاه بنا شده است، او دختر جوانی است نه از آن «مدل»های کلیشه‌ای جنسی و نه از آن «دختران توسری خور»، او دختری از نسل جدید جنبش زنان (نسل پنجمی‌ها) است که آرمان‌خواهی اندیش‌مندانه و قانون‌مدارانه‌اش می‌تواند مدلی مناسب و دست یافتنی برای دختران امروز ایران باشد.

پیشگامان نسل امروز جنبش زنان ایران
ناهيد كشاورز

وقتی تاریخ جنبش زنان در سرزمین‌های دیگر را ورق می‌زنیم، با زنانی مواجه می‌شویم که از دل جنبش دانشجویی برخاسته‌اند. زنانی که در طول مبارزه مشترک با همکاران مرد برای آزادی و عدالت، در روند مبارزه، از نگاه مردسالارانه همکاران مرد و نیز ساخت مردمحور سازمان‌های دانشجویی خسته و دل‌زده شده و به این نتیجه رسیده‌اند که باید مبارزه با مردسالاری را در انجمن‌ها و گروه‌های مستقل زنانه پیش برند.الگو در کشور ما نیز تا به امروز جز این نبوده است.

سه‌شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۶

جنبش زنان و جنبش دانشجويی




بازخواني زخم كهنه / مریم شبانی
عادت كرده بوديم به فراموشی، عادت كرده بوديم به فروخوردن بغض و فراموشی درد كه ما را مجبورمان كرده‌اند مردمان نظاره باشيم و گذشت. امروز اما بغض هشت ساله‌مان شكست و اشك‌ها جاری شد. گريستيم نه از آن روی كه دوستانی ديگر از جمع‌مان بازداشت كردند كه ما به بازداشت‌ها عادت كرده‌ايم.


ديرزمانی است كه بازداشت دوستان، داستان تكراری زندگی‌مان شده است. با اين همه اما امروز گريستيم تا بغض‌های فروخورده جمعه نحس كوی دانشگاه از پس هشت سال آزاد شود، رها شود و جا باز شود براي بغض‌های آينده..."روزگار غريبی است نازنين"...
می‌خواهی 18 تير را در سكوت بگذرانی، می‌خواهی فراموش كنی درد را، می‌خواهی زخم كهنه‌ات را سرپوشی تازه بگذاری و بگذری از اين روز كه گفته‌ها و فريادهای هشت ساله‌ات هنوز هم به كار نيامده است. می‌خواهی خشم نهفته در پس نگاهت را پنهان كنی و زاويه‌ای ديگر برای نظاره بيابی، می‌خواهي ...

بخشی از مطالب شمارۀ ۲۷ زنستان:


پیامد احکام «دلارام علی» و «عالیه اقدام دوست»: ابهام در جنبش زنان



نوشین احمدی خراسانی

مدتی است که خاموش کردن صدای صلح طلب فعالان جامعه مدنی و جنبش زنان، به طرزی خشونت بار دنبال می شود. اما پرسش این است که به راستی چرا؟ دلیل این احکام سنگین و «بی حساب و کتاب» چیست؟ در پرونده تجمع 22 خرداد، دلارام علی و عالیه اقدام دوست با احکام سنگین تری نسبت به دیگر فعالان جنبش زنان در همین پرونده (از جمله خود من که نه تنها به عنوان شرکت کننده در آن تجمع بلکه به عنوان یکی از اعضای گروه هماهنگ کننده نیز بودم)، روبه رو شده اند!
به نظر می رسد واقعیت پیچیده تری در این میان وجود دارد، در نتیجه، فراروی از جزئیات می تواند به درک ما از منطق برخورد نیروهای قضایی کمک کند. نخست این که در ایران و در بسیاری از کشورها بدون اعمال «خشونت»، نظام پیچیده «کنترل» ها کارکرد موثری نخواهد داشت و بدون این کنترل ها نیز قادر نخواهند بود مقاومت و واکنش در برابر خشونت های اعمال شده را مهار کنند. یعنی تسخیر جامعه مدنی با همدلی و همکاری این دو شیوه، امکانپذیر شده است. در واقع این دو شیوه برخورد در جامعه بحران زده ما، همواره در کنار یکدیگر وجود داشته و پدیده جدیدی نیست. به این معنا کنترل وقتی اثرگذار است که احساس کنیم بخش خشن تری هم وجود دارد و اتفاقا با پذیرش این مسئله می توانیم به راحتی در معرض «کنترل» قرار بگیریم.

یکشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۶

ازدواج موقت



بخشی از مطالب شمارۀ۲۶ زنستان:

شروع فصل تابستان و فشار روانی مضاعف بر زنان

بهناز مهرانی – روان‌شناس

"اعتماد به نفس " و "احترام به خود" دو عنصر اساسی شکل‌دهنده‌ی یک شخصیت روانی سالم و بهنجار هستند. در طول رشد جسمانی و روانی؛ شناخت فرد از خود، خواسته‌ها، توانایی‌ها و محدودیت‌هایش بیش‌تر شده و فرد قادر می‌شود دست به انتخاب‌هایی بزند. این احساس موجب پیدایش حس احترام به خود در فرد می شود و فرد قادر خواهد شد برای خواستن‌ها و نخواستن‌ها وانتخاب‌هایش استدلال‌هایی ارائه دهد. یکی از این انتخاب‌های باارزش و مهم برای هر فرد٬ انتخاب نوع پوشش است که هر فرد نیز برای این انتخاب‌ها دلایل خاص خود را دارد. مثلا فردی در زمستان لباس تیره می‌پوشد به این دلیل که معتقد است لباس تیره در زمستان گرم‌تر است. مشکل اما برای زنان با شروع فصل تابستان آغاز می‌شود. به عنوان یک مشاور به این امر اعتقاد دارم که نحوه‌ی پوشش فرد با نحوه‌ی بینش و ادراک و تیپ شخصیتی او مرتبط است٬ اما بر این امر نیز اعتقاد راسخ دارم که تهدید و اجبار فرد در انتخاب پوشش٬ او را در معرض انواع آسیب‌های روانی قرار خواهد داد. این تهدید و اجبار که هر سال تابستان با شیوه‌های خلاقانه و مبتکرانه آغاز می‌شود٬ گویا تفریح و یا منبع درآمدی برای مردان حاکمیت است٬ آن‌هم بدون این‌که حداقل توجهی به لطمات وارد شده از این راه بر زنان داشته‌باشند.

جمعه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۶

ديه زن نصف مرد است




بخشی از مطالب شمارۀ ۲۵ زنستان:

تساوی دیه زن و مرد امری شدنی ست / علی صابری

عدم تساوی مستقیماً بر گرفته از هیچ آیه قرآنی نیست و در این باره تنها ادعای اجماع شده و می‌دانیم که اجماع یعنی نظر فقها در زمانی خاص که احتمالاً مبتنی بر روایت است اما نه آنچنان که سنت نامیده شود که خود دلیلی مستقل‌ست. اجماع، چیزی است شبیه دکترین یا نظرات حقوقی حقوق‌دانان در زمان معاصر و می‌دانیم که آمیزه‌ی نظری مقدس نیست و قابل تغییر است. پس می‌توان به اصلاح و تغییر ماده 301 قانون مجازات اسلامی اندیشید اما پیش از آن، هر حقوق‌دانی مقید به متن قانون است و به ویژه در مقام قضاوت نمی‌تواند مستقیماً از اجرای آن بگریزد.

تأثير درونی چهار تجمع اعتراضی بر جنبش زنان


نوشين احمدی‌خراسانی

می‌توان تجمع 22 خرداد 1384 (مقابل سر در دانشگاه تهران) را حاصل دو سال برگزاری نشست‌های «جمع هم‌اندیشی فعالان جنبش زنان» دانست، که ما زنان از طیف‌های مختلف در آن جمع، گرد هم آمده بودیم تا در جهت خواسته‌های عمومی جنبش زنان با هماهنگی بیشتر عمل کنیم. این تجمع به لحاظ بازخوردهای بیرونی و رسانه‌ای، نشانه و سمبلی برای همبستگی زنان ایران قلمداد می‌شد، اما به دلایلی، تاثیر و پیامدهای آن بر خود فعالان جنبش زنان از جنس و جنم دیگری بود. در تجمع 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران برخوردهای خشن نیروی انتظامی بسیار محدود بود، در حد همان دقایق آغازین تجمع. در ابتدا به نظر می‌رسید این تجمع بسیار موفق است و البته همین‌طور هم بود اما تاثیرات آن در درازمدت (یعنی با گذشت 2 ماه پس از آن) به تدریج بر لایه‌های درونی جنبش زنان آشکار شد. در واقع هر تجمع و کنش دسته‌جمعی، با توجه به یک‌سری عوامل پیش‌بینی‌پذیر، و بی‌شمار عوامل غیرقابل پیش‌بینی می‌تواند در بلند مدت تاثیرات متفاوتی برجای بگذارد.

ادامه مطلب

جمعه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۶

زنان و اعتياد


بخشی از مطالب شماره 24 زنستان:




این کراک لعنتی از کجا می‌آید....؟
پروين ضرابی
26 فروردین است، جلوی دادگاه انقلاب هستم و سوژه هایی را دیدم که دوباره به یادم آورد در این شهر، دراین اجتماع چقدر درد است و چقدر خشونت است علیه زنان و علیه انسانها. زن جوانی کنار من روی سلوی سنگی جلوی دادگاه نشسته است. پرسیدم چرا اینجا آمدی؟ برادر شوهرم را به جرم قاچاق مواد مخدر گرفتند و اعدام کردند حالا پسرهایش می خواهند مادرشان را از خانه بیرون کنند و خانه را بفروشند و سهم او را ندهند. آمدیم که کار انحصار وراثت را درست کنیم که سهم همه را بگیریم. می گفت: گور به گور شده ها هر دو پسر معتاد هستند و چند تا فحش آبدار به کسانی داد که مواد را به مملکت می آورند.




به زنان گرفتار در چنگال خانواده‌هاي معتاد بينديشيم!
طلعت تقی‌نيا
چه بسيارند زنانی که در زمان دستگيری شوهران‌شان با هزاران تلاش برای پيدا کردن وثيقه و سند می‌خواهند موجب رهايی شوهران‌شان گردند! به اين اميد که شايد مرد پشيمان و دست از اعتياد بردارد . کم نيستند زنانی که در سرسرای دادسرا ها و دادگاه‌های مدنی خاص مراجعه می‌کنند که ديگر آه در بساط ندارند وحتی وسايل شخصی خود را براي اعتياد شوهرانشان فروخته‌اند . اين زنان گاه با داشتن چند فرزند، ماه‌ها از يک اتاق به اتاق ديگر در رفت و آمد هستند. حتی روسای دادگاه نمی‌دانند برای اين قبيل زنان چه بايد کرد! تا اين زنان بعد از مطلقه شدن سر پناه و درآمدی برای زندگی داشته باشند . کم نيستند کودکانی که پدر و يا مادر خود را به علت مصرف زياد مواد مخدر ، زندان‌های دراز مدت، اعدام، و خودکشی از دست می‌دهند و آواره و بی‌سرپرست می‌مانند! چه کسی به سرنوشت نامعلومی که در انتظارشان است می‌اندیشد؟ امید به زندگی اجتماعی سالم و روشن چه‌گونه در آنان تقویت می‌شود؟




رويای یک¬ ساعته
«رویای یک ساعته» مجموعه داستان‌های کوتاهی است که به همت فریبا شهلایی، فرانک فرید و روح‌انگیز پورناصح ترجمه شده است و به زودی به بازار ارائه می‌شود.مترجمین سعی کرده‌اند داستان‌های یان مجومعه را چنان گردآوری کنند تا در درونمايه‌های آن‌ها انديشه‌ی زن يا در روايت آن‌ها زبانِ زن، نقش داشته و يا در آن‌ها زنان به اندازه‌ی واقعيت و پايايی‌شان در ادامه‌ی حيات، حضور داشته باشند. به اعتقاد آن‌ها هنوز راه درازی در پيش است تا بينش و درون‌داشت اين بخش از ادبيات با ذهن، انديشه و آرزوی زن هم‌آهنگ و هم‌خوان شود، آثاری که در آن‌ها زن در رقم خوردن سرنوشت خويش شريک باشد و نيز راهی درازتر تا شکستنِ کليشه‌ها و در آمدن از پوسته‌ها.

یکشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۶

زن و زندان




مطالب شماره بيست و سه زنستان:

زندان اوین، بند نسوان در نمایی نزدیک/ ناهید کشاورز

ساکنین بند نسوان اوین؛ زنانی که هیچ از قانون نمی دانند/مریم حسین خواه

زندان اوین، بند زنان، یک اتاق، یک صندلی در گفتگو با مهوش شیخ الاسلامی/ گفتگو: فرناز سیفی

یازده کودک در بند تنبیهی زندان اوین ؟! /محبوبه حسین زاده

بازداشتگاه وزرا: جایی که زنان در جستجوی آزادی به آن می‌رسند/ زینب پیغمبرزداه

بهداشت و سلامت در زندان زنان؛ آنچه هست، آنچه باید باشد/نسیم سرابندی

زندان زنان، سال 1365؛ به روایت زنی 19 ساله/عفت ماهباز

تعهدات قانوني دولت در برابر زندانيان/زهرا صادقی

زنان در زندان های ایالات متحده آمریکا/ترجمه: مرجان نمازی

وضعیت اسفبار مراقبتهای پزشکی زندانیان زن در آمریکا/ مترجم : زهرا ملکی


«زن بودن» در زندانهای دهه ٦٠
منیره برادران

این مقاله تاملی است بر «زن بودن» در زندانهای ایران در دهه ٦٠ خورشیدی. این دوره را انتخاب کرده ام چرا که تجربه نه سال زندان در آن دوره امکان این بررسی را به من می دهد. دوم اینکه در بررسی موضوع زندان و زن و اصولا در هر تحقیق دیگری پیرامون زندان، این دوره اهمیت ویژه ای دارد. در این دوره بخش قابل توجهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی را که تعدادشان سر به فلک کشیده بود، زنان تشکیل می دادند. این اولین بار نبود که زنان به دلیل مخالفت و مبارزه سیاسی زندانی می شدند. راضیه ابراهیم زاده زندانی سیاسی اواخر دهه ٢٠ و اوائل دهه ٣٠ خورشیدی در خاطرات خود از زنان دیگری هم که در آن زمان به دلایل سیاسی زندانی بودند، یاد می کند. در ده ٥٠ بر تعداد زندانیان زن افزوده شد تا جائیکه دست اندکاران زندان ناچار شدند بندهای جداگانه به آنها اختصاص دهند.



زنان زیر سایه قدرت و قانون (1)
نوشین احمدی خراسانی
غفلت و بي‎توجهي برخی روشنفکران و احزاب سیاسی نسبت به اصلاح ساختار قوانين در حالي صورت مي‎گيرد كه نظام حقوقي هر كشور، تبيين‎كننده‎ي رابطه‎ي دولت با شهروندان آن كشور ــ در همه‎ي وجوه اقتصادي، سياسي و اجتماعي ــ است. در عين حال كه عامل تعيين‎كننده‎ي تسهيل يا تخريب هر گونه اصلاح و گشايش در ساختار اقتصادي و سياسي نيز هست.
كم‎بها دادن به مبارزه براي اصلاح قوانين، ممكن است بدين سبب باشد كه بي‎ثباتي دايم و سياسي شدن تمام فعاليت‎هاي اجتماعي و فرهنگي در ايران، اساسا فرصت انجام پژوهش‎هاي گسترده درباره‎ي تاثير ساختار حقوقي بر زندگي روزمره‎ مردم را از پژوهش‎گران ايراني سلب كرده و هرچند در مورد اصلاح ساختار موجود و رفع مشكلات قانوني،‌ بحث‎هاي مفيدي مطرح شده اما عملكرد چندوجهي آن در ايجاد يك ” نظم اجتماعي ويژه“ ، هنوز آن‎چنان كه بايد و شايد طرح نشده است.

یکشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۶

زنستان



جنبش زنان در خيابان/پروين اردلان
مروری بر اخبار زنان در سالی که گذشت/مريم ميرزا
مفهوم ”استقلال” در نگاه كنشگران جنبش زنان در ايران/ناهيد كشاورز
زنان از ضرب و شتم نیروی انتظامی شکایت می کنند: پلیس حق کتک زدن مردم را ندارد/ مریم حسین خواه
دانشگاه در سالی که گذشت: دانشجویان دختر پا به پای جنبش زنان / نسیم سرابندی
دنیای مجازی زنان در کهنه سال 85/نیلوفر انسان
سال 85: سال بازداشت، احضار، بازجویی، دادگاه /ستاره سجادی
دور دنیا با روز جهانی زن در سال 85/ترجمه و تالیف : مرجان نمازی
فهرست کتابهای حوزه مطالعات زنان منتشره در سال 1385 /نرگس طیبات



به یاد صدیقه دولت آبادی
شاید بتوان قبل از اینکه از خاطرات کودکیم و تصویری که از عمه صدیقه داشته ام بگویم، یادآور شوم که در بسیاری از رویارویی هایی که این زن پیشتاز در برابر خود می دید - که به بیش از صد سال پیش بر می گردند - این جملات رد و بدل می شدند: "خانم شما صد سال زود به دنیا آمده اید!" و از او می شنیدند که: "نه، من صد سال دیر به دنیا آمده ام وگرنه نمی گذاشتم شما زن را دست کم بگیرید."



:شهلا اعزازی
نقد و بررسي كتاب هاي حوزه زنان در سال 1384

در شرايط زندگي امروزي، در شهرهاي امروزي رسانه هاي جمعي يكي از مهم ترين پديده هاي زندگي اجتماعي را تشكيل مي دهند . زندگي انسان امروزي با رسانه هاي جمعي شكل گرفته است . رسانه ها امروز كليه اطلاعات ضروري براي زندگي فردي ، گروهي و اجتماعي را به ما ارائه مي دهند . كاركرد هاي عمده اي براي رسانه ها در نظر گرفته مي شود كه عبارتند از سرگرمي ، آموزش و اطلاع رساني .



:شهلا لاهیجی
گزارش هیئت امنای جایزه ی کتاب کتابخانه صدیقه دولت آبادی

از سال 1383 با تاسیس کتابخانه صدیقه دولت آبادی توسط مرکز فرهنگی زنان، این کتابخانه مبادرت به اهدای تندیس صدیقه دولت آبادی کرده است. تندیس از سوی کتابخانه صدیقه دولت آبادی و طبق رای داوران مدعو به کتاب برگزیده در حوزه مطالعات زنان اهدا می شود. تجارب به دست آمده طی این دو سال و با هدف تمرکززدایی از حرکت های مستقل اجتماعی و فرهنگی و دوری گزینی از محوریت تنها یک نهاد تصمیم بر این شد که در جهت استقلال کتابخانه و جایزه صدیقه دولت آبادی هیئت امنایی برای جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی از سوی کتابخانه صدیقه دولت آبادی پیشنهاد شود. بدین ترتیب ازافراد مختلف دعوت شد تا برای حضوردرهیئت امنا نامزد شوند و سرانجام 9 نفر از میان فعالان اجتماعی، پژوهشگران، اساتید حوزه مطالعات زنان، ناشران، روزنامه نگاران، نویسندگان و شاعران زن به عنوان اعضای هیئت امنا انتخاب شدند. این هیئت در اولین جلسه خود، آیین نامه اجرایی جایزه تندیس صدیقه دولت آبادی را تدوین نمود و استقلال گروه را از «مرکز فرهنگی زنان» اعلام کرد.


گریستن در محضرمردم/منصوره شجاعی

تریبون همیشه به معنای موقعیت است. موقعیتی که برای رسانیدن پیام به مخاطبان بالقوه و بالفعل جریانی است که صاحبان تریبون برای پیشبرد آن تلاش کرده وفعال بوده اند.تریبون همیشه به معنای ارتباط مستقیم با مردم است.مردمی که ازراههای دورونزدیک برای شنیدن پیام ودیدگاه جریانی که تریبون را در اختیار دارد ، آمده اند. تریبون اما ،هیچگاه برای گریه کردن نیست. به دیگرمعنا گریه نیازی به تریبون ندارد. درانتهای هردلتنگی آنگاه که رهایی بر دیگرتمایلات چیره شود ، دیگراشک است و اشک که سرازیر می شود ودرهر محل و مکانی اسرار پنهانی ترین لایه های درونی جان های شیفته را آشکار می سازد.اما امسال در مراسم اهدای "جایزه کتاب صدیقه دولت آبادی" به مناسبت روز جهانی زن ، تریبونی که با خون دل به دست آمد ه بود، در لحظاتی نه چندان کوتاه ، بستر آرام رود اشک های کسانی شد که بغض فروخورده خویش را تنهاو تنها درپناه حضور مردم همدل و هم رای خویش شکستند و بار جان و دل سبک کردند.