سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

تردد مینی بوس های همبستگی در خیابان های تهران!!! / منصوره شجاعی

نمیدانستیم چند نفر را برده بودند فقط ناگهان دورمان خالی شد خیلی خالی !!
شیطانک های رنگ ووارنگ جنبش زنان از داخل مینی بوس و وان تماس می گرفتند و مسیرشان را معلوم می کردند
- رسیدیم عشرت آباد .....
- بچه ها برویم عشرت آباد....
رسیده و نرسیده موبایل ها به کار می افتد
-نه برگشتیم...
-بچه ها صبر کنید برگشتند
یک عده گفتند :
-اوناهاشن دارند توی شهر می گردونندشون!!!
که بودند اینها ؟ نمایشی های سیار بودند شاید؟؟ردشان را گرفتیم یه بازداشتگاه مبارزه با مفاسد خیابان وزرا می رفتند . اما چرا آنجا ؟....شیطانک های جنبش زنان ترو تازه تر از آن بودند که به این زودی ها فاسد شوند. حتما اشتباهی رخ داده بود..برویم که ردشان را گم نکنیم...
رسیدن ما و بسته شدن درب بزرگ پارکینگ اداره مفاسد همزمان اتفاق افتاد از سربازها پرسیدیم : اینجا نگهشان می دارند ؟ گفتند بله ، به امانت!! پرس و جو های اولیه معلوممان کرد که عشرت آباد جا نداشته و محموله مینی بوس های همبستگی به طور امانی آنجا خواهد ماند.پس ، ماهم می ماندیم اما نه به امانت .
درساعات اول پس از اعتراض و بحث و.....به بیرون هدایت شدیم و به سیاق سال های اخیر درلبه جدول پیاده روهانشستیم و دوستان و خانواده ها و خبرنگاران ، که اکثرا از خانواده ها زودتر می رسیدند کم کم به ما ملحق شدند .
کسی طبق معمول آب میوه خرید و کسان دیگر آب معدنی و این بار البته به یمن شیکی محله خیابان وزرا پیراشکی هم اضافه شد چون در خیابان معلم و داگاه انقلاب فقط نان بربری می خوردیم و چای !! کسانی هم به نوبت به آن طرف خیابان می رفتند و به طور مکرر سراغ امانتی ها را می گرفتند . یکی دوساعت ازظهرگذشت و هیچ خبری نشد . دوباره سراغشان رفتیم و از وضع و حال دوستانمان پرسیدیم و از اینکه مادر جلوه می خواهد دخترش راببیند و پدر نیلوفروپدرشهلا نیزو ناهید دارو می خواهد و پروین مریض است وهمسر نوشین میوه و خوراکی آورده وبقیه نگران هستند که اینها ناهار خورده اند یا نه ؟.......
خلاصه گفتند نه ملاقات ، نه دارو و نه میوه! اما میتوانید برای 38 نفر تنها یک نوع ساندویچ بخرید و بیاورید!! از این جابود که چورتکه ها و ماشین حساب ها به کار افتاد . طبق فهرستی که تهیه شده بود تنها 31 نفر داخل بودند پس این هفت نفر از کجا آمده بودند؟؟روایتی می گفت تعدادبیشتر است باید کم کم خانواده هابیایندو... روایت دیگر می گفت زندانیان دیگر هم با آنهادر یک محل هستند. ویک روایت هم می گفت شاید میهمان ناخوانده ای سر رسیده باشد...به هر حال یکی دوساعت گذشت و هیچ خبری نشد این بار فصدکردیم به داخل رویم . همسر ژیلابنی یعقوب به عنوان دلتنگ ترین و وفادارترین همسر موجود وارد عمل شد و بقیه نیز در پی او! مشاجره و بحث و اعتراض به آنجا منجر شدکه زهره ارزنی به همراه دونفر ازمادران برای پیگیری آمدن بازپرس به محل و ... به دادگاه انقلاب خیبان معلم رفت و افروز مغزی و همکارانش شروع به صحبت و مذاکره برای تعیین وضعیت دستگیرشدگان کردند. نسرین ستوده هم رسید و فریده غیرت هم درراه بود. اما نه به وکیل جوابی دادند و نه به خانواده و نه به دوست !!! پس ماندیم تا جواب بگیریم!
گفتند این جا کوچک است وفقط خانم ها بمانند وآقایان باید بیرون بروند. عاقبت ، آقایان رفتند وما ماندیم ساعت 5 شد ولی بازپرسی که گفته بودند می آید نرسید. حالا دیگر غروب شده بود وهوای سرد بیرون آزاردهنده بود پس در "راستای " برابری خواهی گفتیم که آقایان هم باید داخل شوندکه "هوا بس ناجوانمردانه سرد است " . پافشاری زنان بر خواستشان این بارهم نتیجه مثبت داد وآقایان داخل شدند. کم کم بازپرس و بازجو و بفیه می رسیدند اما هیچ کس جوابی نمی داد. بعداز یکی دوساعت دوستانی که در خیابان بودند خبر آوردند که گویا قرار است مینی بوس های همبستگی دوباره به راه افتند. همه جلوی درب پارکینگ جمع شدیم . خیابان به سرعت توسط اتومبیل ها پلیس مسدود شد. مینی بوس و وان حامل امانتی ها میرفت تا که محموله اش را به زندان اوین برساند . در فرصتی کوتاه خیلی کوتاه "چهره به چهره" شدیم . فریادهای شادو پرنفس شیطانک های تروتازه و فاسد نشدنی ازداخل اتومبیل با فریادهای ما دربیرون ، درهم آمیخت و خیابان را غوغای همبستگی برداشت. آری، امسال جشن بزرگداشت روز جهانی زن در ایران اینگونه آغاز شد..
یکشینبه 13 اسفند، مامورینی که به دستگیری 33نفر از فعالان جنبش زنان اقدام کردند خود ندانستند که باتردد مینی بوسها درخیابان های شهر، مردم تهران رابه تماشای نمایش همبستگی فعالان جنبش زنان میهمان کردند.

۵ نظر:

یک روزنامه نگار گفت...

سرمان را به نشانه تعظیم در برابر این شکوه بی نظیر زندگی فرود می آوریم، زنده باد آزادی

چشمهایی که فکر می کنند گفت...

در بالاترین سایت معرفی شد،ادامه بدهید،اینان هراسشان ز یگانگی ماست...

هاله گفت...

خسته نباشید. اگر کمک‌ای از من بر می‌آد در اختیارتون هستنم.

time گفت...

http://time-blog.com/middle_east/2007/03/irans_beleaguered_women_1.html

mohi گفت...

کاش کار دیگه ای جز لینک دادن و امضا کردن از دستم بر میومد.